چت برگزیده-حالم خوب نیست

شما: سلام روز شما بخیر خوش آمدید
شما: کد 214 در بخش مشاوره بین 20 تا 30 دقیقه در خدمت شما هستم لطفا قبل از بیان سوال، سن، جنسیت، شغل و تحصیلات خود را بفرمایید
پرسشگر: سلام وقتتون بخیر باشه
پرسشگر: من قبلا با شما صحبت کردم بهم گفته بودین حرفامو براتون بنویسم
شما: درباره چه موضوعی صحبت میکردیم؟
پرسشگر: من به شما گفتم که دلسرد شدم از خدا وواجباتمم نمیتونم انجام بدم
شما: بله ... فکر میکنم چند هفته پیش بود
شما: در خدمت تان هستم
شما: سن تان را هم یاداوری بفرمایید
پرسشگر: 25 سالمه
پرسشگر: شما به من گفتین که
پرسشگر: نمازمو بخونم حتی با بی میلی
پرسشگر: امتحان میکنم حتی سفر مشهد قسمت شد
شما: چقدرعالی
پرسشگر: ولی باز من همون مشکل رو دارم
پرسشگر: اونجا خیلی خواهش کردم از خدا نماز حاجت خوندم
شما: منظورتان همان مشکل دلسردی و دلگرفتگی ست؟
پرسشگر: بله
پرسشگر: نمیدونم چرا واقعا حس میکنم موثر نیست انگار هیچ اتفاقی قرار نیست بیوفته
شما: حالی که این روزها دارید را تا حدی میتوانم درک کنم. نماز را توصیه کردم بخوانید چون در هیچ شرایطی نباید ترک شود نه این که چون حال تان را خوب کند
شما: مرهم هر مشکلی با مشکل دیگر فرق میکند
پرسشگر: بله درسته ولی وقتی این حس هست بی رغبت میشم
شما: اعمال و فضاهای معنوی خیلی وقت ها حال انسان را عوض می کنند خوب می کنند بدون این که انسان متوجه شود چطور این تغییر حال ایجاد شد
شما: ولی این حال الان شما را اعمال عبادی خوب نمی کند
شما: مرهمش چیز دیگری ست
پرسشگر: راستش اطرافیانمو میبینم ادمایی هستن که اصلا معتقد نیستن به این چیزا ..چیزایی که من حسرتشو میخورم خیلی راحت بدست میارن پس چه فرقی میکنم من با این همه التماس و خواهش و نذر و نیاز با اون شخص
پرسشگر: مرهمش چیه خسته شدم واقعا
شما: فعلا باید از معنویات و فضاهای معنوی فاصله بگیرید حرم و نذر و مستحبات و این امور را مدتی تعطیل کنید. فقط همان نماز واجب را مقید باشید.
شما: مرهمش همان است که خدمت تان قبلا گفتم
شما: این که سکوت تان را بشکنید و بنویسید یا با کسی که توان تحلیل افکار و حرف هایتان را دارد حرف بزنید و عوامل دلسردی تان را بگویید
شما: از بین همین حرف ها میتوانید با باورهای مایوس کننده خود آشنا شوید ... همین الان یکی از مهم ترین علتهایش را گفتید
شما: داشته ها و شرایط زندگی تان تان را مقایسه می کنید با داشته ها و شرایط زندگی دیگران. شما از عمق و واقعیت و باطن شرایط خودتان خبر دارید ولی از باطن شرایط و داشته و نداشته های دیگران خبر ندارید. به نظرتان چیزهایی نیست که شما داشته باشید و دیگران حسرتش را بخورند؟
شما: این دنیا بر اساس قواعدی پیش می رود
شما: یکی از آن ها این است که
شما: همه چیز را به یک نفر نمی دهد همه چیز را هم از یک نفر نمی گیرد
شما: چیزی که شما را دلسرد و افسرده کرده
شما: تمرکز بر همان چیزی ست که ان را ندارید
شما: در حالی که
شما: به جای غصه خوردن می توانید یا ان را بدست بیاورید یا نبودش را بپذیرید
شما: این حسرت خوردن دارد حال تان را بد میکند
شما: همین حسرت را باید حلش کنید
پرسشگر: منظورم مادی نبود اصلا .به مادیات کوچکترین اهمیتی نمیدم فقط دلم یه اتفاق خوب میخواد همین حرف شما متین و درسته با احترام به نظرتون میگم درست من نبود خواسته هامو بپذیرم هم حداقل یه جایگزینی باید باشه
شما: احسنت. کمبودها گاهی قابل جایگزین هستند
شما: ولی با حالت حسرت و افسوس نمی شود جایگزین پیدا کرد
شما: می دانستید افسردگی یا حتی دلگرفتگی نتیجه تمرکز بر نداشته هاست؟ یا گاهی تمرکز بر شکست! دلگرفتگی وقتی گهگاهی باشد طبیعی ست چرا؟ چون این طبیعی ست که انسان به خاطر نداشته ها و چیزهایی که جای خالی شان را حس میکند دلش بگیرد
شما: ولی انسان عاقل و توانمند، وقتی دلش می گیرد ابتدا شفقت درمانی میکند یعنی مدتی با دلش مهربانی و همراهی میکند و به او حق میدهد اما بعد از جایش برمیخیزد و زندگی اش را ادامه میدهد چون میداند زندگی منحصر در همان چیزی که ان را ندارد نیست
پرسشگر: باورتون نمیشه خیلی وقته منتظرم این چیزی نیست که با تلاش یا اراده بدست بیاد باید به قولی چرخ روزگار جوری بچرخه که روزای خوبش بیاد سمتت من خیلی وقته منتظرم ولی خبری نیست همین دلسردم کرده به خصوص وقتی اطرافیان رو میبینم
پرسشگر: حق با شماست
شما: باید جلو بروید و تمرین کنید از خیلی چیزهای دیگر لذت ببرید. ان وقت است که احساس کمبود لذت نخواهید داشت. وقتی انسان نیاز به لذتش به وسیله همان چیزهایی که دارد به قدر کافی تامین شود
شما: احساس کمبود لذت یا کمبود ارامش نخواهد داشت
شما: خیلی چیزها هستند که به انسان لذت و ارامش میدهند
شما: ولی ما دو حالت داریم
شما: یا گاهی چشم مان ان ها را نمی بیند و اصلا به حساب نمی آوریم که این حالت دلیل دارد
شما: یا این که بعضی از ما اساسا لذت بردن را بلد نیستیم
شما: باور میکنید اگر بگویم این دسته از ادم ها که لذت بردن بلد نیستند حتی اگر به همان چیزی که از نداشتنش غصه میخورند هم برسند باز هم حال شان همین است و فرقی نمی کند
شما: منتظرید چه اتفاقی بیفتد و چیزی که میخواهید چیست؟ قابل گفتن هست؟
شما: کمی از آن برایم بگویید
پرسشگر: بله قابل گفتنه
پرسشگر: راستش من هیچ کمبودی ندارم خدارو شکر
پرسشگر: دانسجوی سال پنجم پزشکی ام
پرسشگر: خدارو شکر خانواده خوبی دارم
پرسشگر: اینا رو میگم منظورم اینه متوجه لطف خدا هستم
پرسشگر: اما چند سالی هست که این حالت رو دادم
پرسشگر: با وجود این داشته هام راضی نیستم
پرسشگر: اونم علت داره
پرسشگر: بکی از علتاش بهم خوردن رابطه ای بود که به نیت ازدواج داشتم
شما: متوجهم
پرسشگر: علت دیگش مشکلات و ناحقی های بود که برای خودم و خانوادم پیش اومده کاملا بی دلیل
شما: از هر دو برایم بگویید
پرسشگر: باورتون نمیشه جلو چشم خودم میبینم علنا ظلم میشه بهمون
پرسشگر: بعضیا گفتن حتما طلسم شدین
پرسشگر: اصلا اتفاقایی پیش میاد که توجیهی نداره
شما: بله معمولا این مواقع ذهن عوام می رود به سمت خرافات و طلسم. شما باور نکنید
پرسشگر: من خودم رو مثال بزنم براتون
شما: مثال زیاد بگویید
پرسشگر: هیچ اشتباهی نکردم در حق طرف مقابل با خاتوادم هم صحبت کرده بودم با نیت درست
پرسشگر: در حدی همه چی خراب شد که طرف مقابل الانم متنفر هست از من اصلا علتشو نمیدونم خودشونم علتی ندارن
پرسشگر: در عوض بارها سراغ کسی رفتن که از نظر رفتاری اصلا شخصیت درستی ندارن
پرسشگر: مادر و پدر مادرم با وجود تمام خدمتایی که در حقشون کردیم مادرمو ترک کردن
شما: از ترک کردن والدین مادرتان چقدر زمان می گذرد؟
شما: از رفتن آن خواستگارتان چند وقت؟
پرسشگر: 3 سالی میشه
پرسشگر: نزدیک 2 سال هست اونم
پرسشگر: باورتون نمیشه مادرم تو سعر مشهدمون اونقدر گریه کرد حتی نمیتونه به دیدنشون بره
پرسشگر: یا خود من
پرسشگر: واقعا دلمون شکسته
شما: دلشکستگی حالت سخت و ازاردهنده است
شما: و ماندن در این حالت انسان را ذره ذره آب می کند
پرسشگر: دقیقا
شما: بحث مادرتان بحث جداگانه ای ست
شما: ولی شما طبیعتا باید در دو سه سال با این موضوعات کنار می امدید
شما: موضوعاتی که بیان فرمودید
شما: توجیه دارند و بی علت نیستند
شما: علت ها گاهی کمی ضعف در مهارت های زندگی ست که با همین تجربیات حاصل می شوند
پرسشگر: اگر هم علتی داشته باشه واقعا اشتباهی از سمت ما نبوده من از همین ناراحتم
شما: اشتباهات خودمان را گاهی ما خودمان متوجه نمی شویم و مهارت خودآگاهی هم با همین تجربه ها بدست می آید
شما: مثل مهارت احیاپذیری
شما: که در شرایط دلشکستگی و کم شدن انرژی ها لازم می شود و راهکار و روش هم دارد
پرسشگر: خب من قبول کردم این موضوع رو از خدا خواستم کسی مناسب رو سر راهم قرار بده بهتون گفتم علت اصلی ناراحتیم اینه که میبینم شخصی که هیچ تناسبی نداره جایگزین من میشه حداقل منتظر یه اتفاق خوب هستم تو زندگیم این که دیگه دست من نیست
شما: زندگی پر است از همین فراز و نشیب ها و اشتباهات و لذت ها و غم ها که همه شان باید مایه تجربه شوند و پختگی، نه افسردگی و دلسردی
پرسشگر: درسته
شما: هر وقت دیدیم برای ما مایه دلسردی و غمی طولانی شده اند یعنی یک مهارتی را بلد نیستیم و وقتش شده که یاد بگیریم
شما: این که ببینید خواستگار شما رفته سمت دیگری طبیعتا رنج دارد
شما: حالا ان فرد هر که میخواهد باشد
پرسشگر: یعنی به نظرتون ناراحتی من بیجا هستش؟
شما: تناسب را هم خود ان دو نفر تشخیص می دهند. ان ها بنظر خودشان مناسب هم هستند و بعد از ازدواج و در آینده مشخص می شود درست تشخیص داده اند یا نه
شما: ان شاءالله که تشخیص شان درست باشد و اگر نباشد باز هم دلایل مختص خودش را دارد
شما: بله ناراحتی طولانی بیجاست چون
شما: چون میتواند نشانه ضعف در خودباوری باشد
شما: مهم این است که مشخص شده آن فرد مناسب شما نبوده
شما: و خوب شد که با هم ازدواج نکردید
شما: هرچند اگر با مشاوره پیش می رفتید شاید به حد الان ضربه نمی خوردید
شما: چون هم مسیر را اصولی تر می رفتید و هم آمادگی بیشتر و واقع نگری باعث میشد در مسیر شناخت این فرد فقط مشاهده گر باشید نه منتظر و نه امیدوار
شما: من توصیه میکنم یک روز تشریف بیاورید و داشتانش را برایم تعریف کنید. بعد از دو سال، دیگر وقتش شده که به درس هایی که از ان رابطه میشود گرفت فکر کنید کمی هم تحلیش کنید کمی هم درددل و بعد دورش بیندازید
شما: و شاد و فعال و پر از انگیزه زندگی تان را ادامه دهید. این کار را چهل روز بعد از شکست در یک رابطه باید انجام داد
شما: تا کی می خواهید غصه بخورید بخاطر رفتن کسی که لیاقت شما را نداشته یا تناسبی با شما نداشته
شما: شما جوان هستید و فقط همین جوان بودن بهترین دلیل است برای شاد بودن شما. جوانی سن سرشار بودن از انگیزه هاست. اگر دیدید اینچنین نیستید بدانید حتما یک جای کار می لنگد
شما: و همیشه در بیرون خودتان دنبال عامل گره نباشید
شما: درون تان را هم نگاهی بیندازید
شما: و با متخصصان شخصیت و روان انسان در مورد درون تان بگویید و بشنوید
شما: من امروز از محضرتان مرخص می شوم
پرسشگر: خیلی ممنونم ببخشید زیاد وقت شما رو هم گرفتم
شما: خواهش میکنم. نه این چه حرفی ست. وقت ما اینجا متعلق به شماست
پرسشگر: لطف کردین واقعا
شما: زنده باشید
شما: کتاب از حال بد به حال خوب دیوید برنز را بخوانید
شما: حق یارتان
شما: کتاب خیلی خوبی ست
پرسشگر: حتما
شما: چند روزی همه کتاب هایتان چه درسی چه معنوی را بگذارید کنار و فقط همین را بخوانید.
شما: در پناه خدا
پرسشگر: چشم خداحافظ

چت برگزیده-حالم خوب نیست

تصویر modir
نویسنده / مترجم: modir

نظر خودتان را ارسال کنید

14 + 6 =

ارسال سوال

7 + 12 =

پربازدیدترین ها